یكي از مهمترين مباني عقيدتي بنيادگرايان مسيحي، عصمت يا خطاناپذيري كتاب مقدس است، و بر همين اساس معتقدند، همه آنچه در كتاب مقدس آمده است، كلمه به كلمه، به همان صورتي كه در اين كتاب آمده و بدون هيچ تأويلي محقق خواهد شد. «عصمت حرف به حرف متون كتاب مقدس» از جمله اعتقادات مهم و اساسي جنبش مسيحيان بنيادگراي آمريكايي است. آنها معتقدند: كتاب مقدس (عهد قديم و عهد جديد) كلام خداوند است كه از هر عيب و نقصي بهدور است و به هيچوجه تحريف يا نقد نشده است. اين كتاب يكي از منابع عظيمي است كه فرد را در تمام جنبههاي زندگياش ياري ميكند. به اين دليل است كه تفسير حرف به حرف متون كتاب مقدس را بر خود لازم دانسته و اجازه نميدهند كسي آنها را تأويل كند. · خدا(دوم سموئیل1:24) · شیطان(اول تواریخ ایام1:21) ۲.در آن شمارش چند مرد جنگی در اسرائیل یافت شدند؟ · هشتصدهزار(دوم سموئیل9:24) · یک میلیون و صدهزار(اول تواریخ ایام 5:21) ۳.چند مرد چنگی در یهودا بودند؟ · پانصدهزار(دوم سموئیل9:24) · چهارصد و هفتاد هزار (اول تواریخ ایام 5:21) ۴.خدا فرستادۀ خود را به سوی داود فرستاد تا او را از چند سال قحطی خبر دهد؟ · هفت (دوم سموئیل:13:24) · سه (اول تواریخ:2112) ۵.اخزیا در چند سالگی به حاکمیت اورشلیم رسید؟ · بیست و دو(دوم پادشاهان8:26) · چهل و دو(دوم تواریخ:2:22) ۶. یهویاقیم وقتی به پادشاهی اورشلیم رسید چند سال سن داشت؟ · هجده(دوم پادشاهان8:24) . هشت (دوم تواریخ9:36) ۷.او چه مدت بر اورشلیم حکومت کرد؟ · سه سال(دوم پادشاهان8:24) · سه سال و ده روز(دوم تواریخ9:36) ۸.فرماندۀ مردان نیرومند داود نیزۀ خویش را برداشت و چند نفر را همزمان کشت؟ · هشتصد(دوم سموئیل8:23) · سیصد(اول تواریخ11:11) ۹. داود کی صندوقچۀ عهد را به اورشلیم آورد؟ پیش از شکست دادن فلسطینیها یا بعد از آن؟(دوستان توجه کنید که مترجم محترم عهد عتیق واژۀ philistines را که به معنای انسان هرز و بیفرهنگ است به فلسطینی(paletinian) ترجمه کرده است!) · بعد(دوم سموئیل 5 و 6) · قبل(اول تواریخ 13 و 14) ۱۰.خدا به نوح گفت چند جفت از حیوانات پاک را داخل کشتی قرار دهد؟ · دو(پیدایش19:6و20) · هفت(پیدیش2:7) اما با این وجود فقط دو جفت وارد کشتی شدند!(پیدایش7: 9-8) البته این مورد بیشتر یک نقص در کتاب است تا تناقض زیرا نشانگر نافرمانی بیدلیل نوح است! جالب اینکه عمل خودسرانۀ نوح(!) در بخش دیگری عین فرمان خدا فرض شده است! · هزار و هفتصد (دوم سموئیل4:8) · هفت هزار(اول تواریخ4:18) ۱۲.سلیمان چند اصطبل برای اسبان داشت؟ · چهل هزار(اول پادشاهان26:4) · چهارهزار(دوم تواریخ25:9) ۱۳.در سال چندم سلطنت آسا، بعشا پادشاه اسرائیل مرد؟ · بیست و ششم(اول پادشاهان33:15 – 8:16) · تا سال سی و ششم زنده بود(دوم تواریخ1:16) ۱۴. سلیمان چند سرکارگر برای کار ساختن معبد تعیین کرد؟ · سه هزار و ششصد(دوم تواریخ2:2) · سه هزار و سیصد(اول پادشاهان16:5) ۱۵. دریاچه ای که سلیمان ساخت گنجایش چند بَت را داشت؟ · دوهزار(اول پادشاهان26:7) · بیش از سه هزار(دوم تواریخ5:4) ۱۶.از یهودیانی که از اسارت بابلیها آزاد شدند چند نفر از بنی قحت موآب بودند؟ · دوهزار و هشتصد و دوازده(عزرا6:2) · دوهزار و هشتصد و هجده(نحمیا11:7) ۱۷.چند نفر از بنی زنو بودند؟ · نهصد و چهل و پنج(عزرا8:2) · هشتصد و چهل و پنج(نحمیا13:7) ۱۸.چند تن از بنی ازجد بودند؟ · هزار دویست و بیست و دو(عزرا2 :12) · دو هزار و سیصد و بیست و دو(نحمیا17:7) ۱۹.از بنی عادین چند نفر بودند؟ · چهارصد و پنجاه و چهار(عزرا15:2) · ششصد و پنجاه و پنج(نحمیا20:7) ۲۰.چند نفر از بنی حاشوم بودند؟ · دویست و بیست و سه(عزرا19:2) · سیصد و بیست و هشت(نحمیا22:7) ۲۱.از فرزندان بین نیل و عای چند تن بودند؟ · دویست و بیست و سه(عزرا28:2) · صد و بیست و سه(نحمیا32:7) ۲۲. کتاب عزرا64:2 و نحمیا 66:7 توافق دارند که تمامی جماعت با هم 42360 نفر بودند. تا زمانی که ارقام جمع نشده اند همه چیز نزدیک است. مجموعی که از هر دو کتاب به دست می اید چنین است: · 29818(عزرا) · 31089(نحمیا) ۲۳. خوانندگانی(!) که جماعت را همراهی میکردند چند نفر بودند؟ · دویست(عزرا:65:2) · دویست و چهل و پنج(نحمیا67:7) ۲۴. نام مادر پادشاه ابیا، چه بود؟ میکایا دختر اورینیل(دوم تواریخ13:2) معکه دختر آبشالوم(دوم تواریخ20:11)اما آبشالوم فقط یک دختر به نام تامار داشت(دوم سموئیل27:14) ۲۵. آیا یوشع و یهودیان(اسرائلیان) اورشلیم را گرفتند؟ · بله(یوشع23:10 و 40) · خیر(یوشع53:15) ۲۶. چه کسی پدر یوسف(جوزف) شوهر مریم بود؟ · یعقوب(متی:16:1) · هالی(لوقا23:3) ۲۷. عیسی از نسل کدام پسر داود بود؟ · سلیمان(متی:6:1) · ناتان(لوقا31:3) ۲۸.پدر سالتیئیل چه کسی بود؟ · یکنیا(متی12:1) · نیری(لوقا27:3) ۲۹. کدام فرزند زروبابل از اجداد عیسی مسیح بود؟ · ابیهود(متی13:1) · ریسا(لوقا27:3) اما هفت فرزند زروبابل عبارتند از: 1.مشلام، 2.حننیا، 3.حشوبه، 4.اهل، 5.برخیا، 6.حسدیا و 7.یوشب حسد(اول تواریخ19:3 و 20) دو اسم ابیهود و ریسا در بین این هفت اسم وجود ندارند!! ۳۰.پدر عزیا چه کسی بود؟ · یورام(متی8:1) · امصیا(دوم تواریخ1:26) ۳۱.پدر یکنیا چه کسی بود؟ · یوشیاه(متی11:1) · یهویاقیم(اول تواریخ16:3) ۳۲. از تبعید بابلی تا مسیح چند نسل وجود داشت؟ · متی میگوید چهارده(متی17:1) · اما یک شمارش دقیق از نسلها میگوید سیزده(متی12-16:1) ۳۳. پدر صالح چه کسی بود؟ · قینان(لوقا3: 36-35) .ارفکشاد(پیدایش12:2) ۳۴.آیا یحیای تعمید دهنده همان الیاس موعود است؟ · بله(متی14:11 و17: 13-10) · خیر(یوحنا1: 21-19) ۳۵.آیا قرار بود تخت داود به عیسی عطا شود؟ · بله، زیرا فرشته گفت(لوقا32:1) . خیر، زیرا او از نسل یهویاقیم بود(نگاه کنید به متی11:1 و اول تواریخ16:3) و یهویاقیم مورد لعن خدا بود پس هیچیک از فرزندانش نمیتوانستند بر تخت داود بنشینند(ارمیا30:36) ۳۶.عیسی با چند حیوان به سوی اورشلیم راند؟ · یک، یک کره اسب(مرقس7:11 لوقا35:19) و انها کره اسب را برای عیسی آوردند و لباسهایشان را بر ان انداختند و عیسی بر آن سوار شد. · دو، یک کره اسب و یک الاغ(متی7:21) آنها کره اسب و الاغ را آوردند و لباسهای خود را بر ان انداختند و عیسی بر آن نشست. ۳۷.شمعون پطروس چگونه فهمید که عیسی، همان مسیح است؟ · با الهام بهشتی(متی17:16) · برادرش آندریاس به او گفت(یوحنا41:1) ۳۸.عیسی اولین بار کجا شمعون پطروس و آندریاس را ملاقات کرد؟ · دریای جلیله(متی4: 22-18) · بر سواحل رود اردن(یوحنا42:1) بعد از آن عیسی تصمیم گرفت به جلیله برود(یوحنا43:1) ۳۹. عیسی وقتی یانیریوس را دید دختر یانریوس مرده بود؟ · بله، متی18:9 نقل میکند که او گفت دخترم مرده است. · خیر،مرقس23:5 نقل میکند که گفت دخترم در حال مرگ است. ۴۰. آیا عیسی به مریدانش اجازه داد در مسافرت عصا با خود ببرند؟ · بله(مرقس8:6) · خیر(متی10: 10-9 و لوقا3:9) ۴۱.آیا هرودیس فکر میکرد که عیسی، یحیای تعمیددهنده است؟ · بله(متی2:14 و مرقس6: 16) · خیر(لوقا9:9) ۴۲.آیا یحیای تعمیددهنده، عیسی را پیش از تعمیدش، شناخت؟ · بله(متی3: 14-13) ·خیر(یوحنا1: 32 و 33) ۴۳.آیا یوحنای تعمیددهنده عیسی را بعد از تعمیدش شناخت؟ · بله(یوحنا:1: 32 و 33) · خیر(متی2:11) ۴۴. بر اساس انجیل یوحنا، عیسی در مورد شهادت دادن بخودش چه گفت؟ · اگر من دربارۀ خودم شهادت بدهم شهادت من اعتباری نخواهد داشت(یوحنا31:5) · من حتی بر خودم شهادت بدهم شهادتم معتبر است(یوحنا14:8) ۴۵.آیا وقتی عیسی وارد اورشلیم شد، در همان روز معبد را پاک کرد؟ · بله(متی12:21) · خیر. او به داخل معبد رفت و به اطراف نگاه مرد اما از آنجایی که خیلی دیر بود کاری نکرد. در عوض او به بیت عنیا رفت و شب را گذراند و روز بعد معبد را پاک کرد(مرقس11: 17-1) ۴۶.اناجیل میگویند، عیسی یک درخت انجیر را نفرین کرد. آیا درخت فوری و یکمرتبه خشکیده شد؟ · بله(متی19:21) · خیر، در مدت یک شب پژمرده شد.(مرقس20:11) ۴۷.آیا یهودا، عیسی را بوسید؟ · بله(متی26: 50-48) · خیر، یهودا نتوانست به اندازۀ کافی به عیسی نزدیک شود تا او را ببوسد.(یوحنا18: 12-3) ۴۸.عیسی در رد پطروس چه گفت؟ · پیش از بانگ خروس سه مرتبه منرا انکار میکنی(یوحنا38:13) · پیش از آنکه خروس دو بار بخواند منرا انکار میکنی (مرقس30:14 و نیز 72:14) ۴۹.آیا عیسی خود صلیب را حمل کرد؟ · بله(یوحنا17:19) · خیر(متی27: 32-31) ۵۰.آیا عیسی پیش از پاره شدن پردۀ معبد مرد؟ · بله(متی27: 51-50 ؛ مرقس15: 38-37) · خیر. پس از پاره شدن پرده، عیسی با صدایی بلند گفت «ای پدر! روح خود را به دستهای تو میسپارم» و مرد(لوقا:23: 46-45) اشکال اول مسیحیان طبق آیه 17 باب 5 انجیل متی باید از تورات تبعیت کنند چرا که در آنجا آمده است : عیسی فرمود : گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل نمایم بلکه آمده ام تمام کنم زیرا هر آینه به شما میگویم تا آسمان و زمین زائل نشود... همزه یا نقطه ای از تورات زائل نخواهد شد تا همه تورات واقع شود . این آیه از انجیل متی ثابت میکند که عیسی علیه السلام تمام کننده تورات بوده و باید مسیحیان هم به تمام آیات آن عمل کنند . بنا بر این ، دو اشکال به مسیحیان وارد است که به آنها میگوئییم : چرا گوشت خوک میخورید ؟؟؟ در تورات در آیه 7 باب 11 سفر لاویان مگر گوشت خوک را نوعی سمّ معرفی نکرده و سخن از نجاست آن بمیان نیاورده است ؟؟پس چرا گوشت خوک میخورید چرا شراب میخورید ؟؟؟ در حبقوق باب 2 ایه 5 مگر شراب را فریبنده معرفی نکرده واستعمال آن را باعث خرابی آرامش و ایجاد غرور در آدمی معرفی نکرده است ؟؟ پس چرا شراب میخورید ؟ اشکال دوم : مسیحیت معتقدند که حضرت آدم علیه السلام بجهت نافرمانی ای که در بهشت داشته ، گناهکاربه حساب آمده و این گناه به فرزندان او نیز سرایت کرده است وهمه فرزندان آدم گناهکار به حساب میامدند تا اینکه حضرت عیسی علیه السلام به دار آویخته شد و این عمل باعث بخشیده شدن آدم و فرزندان او شد . در حقیقت کشته شدن عیسی کفاره گناهان آدم و فرزندان او بحساب میاید اشکال اینستکه : اولا چطور میشود که مسیحیت به این نوع مطالب عقیده داشته باشند در حالیکه قائل به این هستند که حضرت ابراهیم و موسی که از فرزندان حضرت آدم هستند، پیغمبران خدا میباشند . مگر میشود پیغمبر خدا هم گناهکار باشد ؟؟؟ ثانیا : در همان توراتی که حضرت عیسی علیه السلام پیروی از دستورات آن را لازم دانستهاست آمده که : آن که بر دار آویخته شود ملعون خداست . سِفر تثنیه ، باب 21 ، ایات 22 و 23 براستی آیا مسیحیت به ملعون بودن کسی که گاهی او را خدا و گاهی هم پسر خدا خواندند عقیده مندند ؟؟؟ اگر واقعا ملعون است ، ملعون چه کسی است ؟؟؟ معاذ الله ثالثا : از کجا فهمیدید که گناه پدر اول یعنی حضرت آدم موروثی است و گناهان دیگر پدران موروثی نیست ؟؟؟ اصلا آیا این مساله با عدالت خدا سازگار است که با گناه پدر ، فرزندان هم گناهکار محسوب شوند ؟؟؟ وقتی این عقیده شما درباره کشته شدن حضرت عیسی و کفاره محسوب شدن آن برای بخشیده شدن گناه آدم و فرزندان آن را خواندیم یاد این مثل فارسی افتادیم که میگوید گنه کرد در بلخ آهنگری *** به شوشتر زدند گردن مسگری اشکال سوم : در اناجیل مختلفه مخاطبان آنها به زندگی ذلیلانه دعوت میشوند . ما از باب مثال به دو نمونه اشاره میکنیم اول : انجیل لوقا فصل 6 ایه 29 و 30 و همچنین صفحه نود و نه عهد جدید میگوید : هر که بر رخسار تو زند ، آنطرف دیگر را نیز به سوی او بگردان یعنی بگذار تا طرف دیگر را نیز بزند و هر که مال تو را گیرد از وی باز مخواه دوم : انجیل متی فصل 5 آیه 38 تا 42 و همچنین عهد جدید ص 7 میگوید : لکن من به شما میگویم با شریر مقاومت نکنید و اگر کسی خواست با تو دعوا کند و قبای تو را بگیرد ، عبای خود را نیز بدو واگذار و هر گاه کسی تو را بر یک میل مجبور سازد ، دو میل همراه او برو این مطالب در اناجیل تحریف شده جاسازی شده تا همه را به نوعی ذلیل کرده و خودشان یعنی محّرفین ِ اناجیل و تابعین آنها بتوانند براحتی همه را ذلیل دست ِ خود کنند . در این امر بر هر کسی که غلبه کنند ، یقینا از ذلیل کردن مسلمانان عاجزخواهند بود چرا که قرآن ِ آنها و همچنین مکتبی که آنها دارند یعنی مکتب حسینی هرگز چنین اجازه ای را به آنها نخواهد داد . ناپلئون بناپارت وقتی برای تحقیق به مصر رفت چند آیه از قرآن را خواند ، گفت : تا وقتی که این کتاب در میان مسلمانان باشد و مسمانان به آن توجه کنند هرگز تن به ذلت نخواهند داد . هیهات منّا الذلة اشکال چهارم مسحیان معتقدند که از ازل الوهیت از سه شخص تشکیل شده که عبارتند از پدر و پسر و روح القدس و این سه یکی هستند که تثلیث مینامند . اشکال در اینستکه اگر خدا یکی است پس سه تا بودن به چه معناست و اگر سه تا است یکی بودن چه مفهومی دارد ؟؟؟ این عقیده مسیحیت نیز دارای نقض منطقی است یعنی انها معتقدند خدا هم یکی است و هم یکی نیست . و خدا هم سه تا هست و هم سه تا نیست . لازم بذکر است که بعضی از پروتستانها وجود بحث تثلیث در کتابهایشان را منکر شده اند و گفته اند ما همچین چیزی در انجیل نداریم . ولی ما ادرس مواردی که بحث تثلیث را مطرح کرده را ذکر میکنیم نمونه اول : یوحنا باب 1 ایه 1 تا 3 نمونه دوم : رساله یوحنا باب 5 ایه 7 نمونه سوم : رساله پولس رسول به کولرسیان باب 1 ایه 16 و 17 اشکال پنجم یکی از عقائدی که در میان مسیحیان وجود دارد غسل تعمید است . اثر این غسل آنستکه فردی که غسل داده شد از گناه پاک میشود . اینکه غسل تعمید برای چه کسانیست میان مسیحیان اختلاف است عده ای میگویند : این غسل برای همه افراد است . عده ای میگویند : فقط برای بزرگتر ها است و آن کسانی که تازه به دین مسیح وارد میشوند و.... و...... . به هر حال فرد گنهکار را میان ظرف بزرگی که پر از آب است میگذارند و سپس کشیش در حضور جمع ، فرد را مورد خطاب قرار میدهد و میگوید : بدان که مسیحیت عبارت است از اینکه معتقد باشید به اینکه الوهیت مرکب است از سه اصل ازلی پدر و پسر و روح القدس . پس عیسی خدا و پسر خداست و در رحم مادرش مریم به صورت بشر در آمده است . او از جوهر پدرش خداست و از جوهر مادرش انسان است و..... و....... خلاصه ...... بعد از این جملات فرد مزبور باید بگوید بلی و بعد از آن کشیش از آن آب میگیرد و بر روی او میریزد و میگوید : تو را به نام پدر و پسر و روح القدس تعمید میدهم . در اینجاست که آن فرد از گناهان پاک میشود !!! ( چه راحت ) . نقد : آیا براستی به همین راحتی تمام گناهان فرد پاک میشود ؟؟؟ چه نیازی به اینکه فردی که خودش گناهکار است یعنی همان کشیشها بخواهند واسطه قبول توبه باشند ؟؟؟ چه نیازی استکه جمعی شاهد باشند و آبروی آن فرد به نزد دیگران به حراج گذاشته شود ؟؟؟ در دین مبین اسلام توبه یعنی پشیمانی از گناه و عزم بر ترک آن گناه و اگر این امر واقعا در فرد ایجاد شد دیگر هیچ نیازی به این تشریفات خرافی نیست و فرد خود را پاک میسازد و بعد با انجام واجبات و ترک محرمات راه کمال به سوی حق را طی میکند . پایان دراینکه حضرت موسی و عیسی علیهما السلام دارای کتاب بودند شکی نیست و هیچ اختلافی در میان ادیان وجود ندارد . انزل الکتاب الذی جاء به موسی نورا و هدی / انعام 91 . اختلاف در آنجاست که آیا این کتب موجوده که به اسم تورات و انجیل در دست ماست آیا این کتب همان تورات و انجیل واقعی هستند یا خیر ؟ تصریح آیات قرآن آنستکه این کتب تحریف شدند و دیگر قابل اعتناء نیستند . در آیه 91 سوره مبارکه انعام خطاب به اهل کتاب میفرماید : تجعلونه قراطیس تبدونها و تخفون کثیرا یعنی شما اهل کتاب ، کتاب واقعی پیغمبرتان را در چند ورق از کاغذ خلاصه کردید و بسیاری از مطالب آن را پنهان کردید . این بود بیان قران و عقیده مسلمانان . اما اهل کتاب یعنی یهودیت و مسیحیت این مطلب را رد کرده و قائل به آن هستند که کتب فعلی همان کتب حقیقی هستند که بر پیغمبرانشان نازل شده است . چون بحث ما پیرامون مسیحیت است برآن شدیم تا از اناجیل موجوده سخن بمیان آوریم و صحت این اناجیل را در 2 بخش کلی و جزئی مورد بررسی قرار دهیم . قسمت اول : تحقیق کلی فحول علمای مسیحیت در مورد اناجیل موجوده : اولا : کشیشهای مسیحیت از قبیل ( جیروم ) و ( ارحن ) مفسرین معروف مسیحی گفته اند : انجیل در زمان عیسی نبوده بلکه سالها بعد از مسیح به طریق الهام بر حواریین تصنیف شده . و کنت تولستوی روسی در مقدمه کتاب خود با نام انجیل تولستوی میگوید : این اناجیل هرگز به طریق وحی روح القدس بر نویسندگان آنها نازل نشده است چنانچه کشیشها در میان مردم نشر داده اند . ثانیا : هورن مفسر مسیحی در کتاب تفسیر خودش در باب 2 از قسم 2 از مجلد چهارم چاپ سال 1822 میلادی میگوید : زمان نوشته شدن اناجیل مشخص نیست و کلماتی که از قدمای مورخین مسیحیت نقل شده همه ابتر و مقطوع السند است . ثالثا : تولستوی در مقدمه کتاب تفسیر خود میگوید : اناجیل موجوده در زمان ما اتصالی به عیسی ندارد . نتیجه قسمت اول : از کلمات علمای مسیحیت فهمیده میشود که خود آنها معتقدند که هیچ کدام از اناجیل موجوده در دوران عیسی نبوده است و همه آنها ساخته دست دیگران بوده و فقط ارزش تاریخی دارد . با همه این اوصاف ما در بخش دوم به یکا یک اناجیل معتبره در نزد مسیحیان اشاره کرده و نقد میکنیم . قسمت دوم : بررسی اناجیل موجوده به صورت جزئی انجیل متی مسیحیان معتقدند که متی یکی از یاران عیسی علیه السلام بود و انجیلی را که او جمع آوری کرده معروف به انجیل متی است نقد 1 : مسیحیان تا به الان دلیل قاطعی ارائه نکردند که انجیل متی همان انجیلی است که بر عیسی نازل شده است زیرا میگویند انجیل متی به زبان عبری بوده و بعد ترجمه شده است و باز خودشان میگویند : نسخه عبرانی در دست نیست و حتی نام مترجم انجیل متی عبرانی را نمیدانند و لذا برای اینکه سندی برای او درست کنند میگویند : نسخه اصلی به زبان یونانی بوده است !!! . این توجیه مسیحیت در حالیستکه علمای بزرگ مسیحیت بمانند « هورن » « یوسی » « بیس جیرم » « پی پیس » « ارنینوس » « پی فلس » همگی عقیده دارند که انجیل متی عبرانی بوده است . { لازم بذکر است که هورن نام 24 نفر از علمای مسیحیت را میبرد که در این مورد با او هم عقیده اند } نقد 2 : بطلان انجیل متی از خود آیات این انجیل : در باب 9 آیه 9 ص 13 چنین آمده : چون عیسی از آنجا میگذشت مردی را مسمی به متی به باج گاه دید و به او گفت : مرا متابعت کن . متی نیز به دنبال او روانه شد . در آیه دوازده همین باب میگوید : فریسیان به حواریون گفت : چرا استاد شما ( یعنی حضرت عیسی ) با آن مرد گناهکار و گمرگچی ( یعنی متی ) غذا میخورد ؟؟؟ نقد 3 : تولستوی در جلد چهارم تفسیر خود میگوید : احتمالات در مورد انجیل متی : تالیف سالهای 38 _ 43_ 48_ 61_ 62_ 63 _64 بعد از میلاد است . بنا بر این ، این کتاب نمیتواند خطابات الهی با عیسی علیه السلام باشد بلکه بعد از او بدست کس دیگری تالیف شده است . خلاصه : تا به حال مسیحیت نتوانسته اند ثابت کنند که انجیل متی همان انجیل نازل شده بر عیسی است بلکه تاریخ تصنیف آن نشان از آن دارد که این انجیل بعد از عیسی نوشته شده است و خود این انجیل هم نشان از آن دارد که انجیل متی نوشته فردی گنهکار بوده که نمیتوان به گفته او اطمینان حاصل کرد !!! انجیل لوقا در مورد شخص لوقا که جمع کننده انجیل لوقا است ، اختلاف شدیدی در میان مسیحیان وجود دارد . فقط تنها اتفاقی که در مورد او کرده اند اینستکه او حتی از حواریون یا شاگرد حواریون هم نبوده است . گفته اند او از شاگردان پولس بوده است . نقد 1 : تاریخ تصنیف این انجیل را بین سالهای 53 و 64 بعد از میلاد ذکر کرده اند . بنا بر این یقینا این انجیل ، انجیل نازل شده بر عیسی علیه السلام نخواهد بود چرا که بعد از رفتن مسیح از میان مردم ، نوشته شده است . نقد 2 : بر فرض که لوقا از یکی از حواریون و یا شاگرد حواریون باشد میگوئییم : در خود اناجیل موجوده شاگردان حضرت عیسی علیه السلام گناهکار و سست ایمان معرفی شده اند و طبیعی است که افرادی که در حفظ ایمان ناتوان باشند نمیتوانند حافظ وحی الهی باشند . از باب مثال : انجیل متی باب 16 ایه 8 میگوید : عیسی علیه السلام به یاران خود گفت : ای سست ایمانان چرا در خود تفکر نمیکنید . نقد 3 : درانجیل لوقا مطالبی وجود دارد که نه با عقل جور در میاید و نه تاریخ آن را تائیید میکند . از باب مثال به نمونه ذیل توجه کنید در انجیل لوقا باب 20 ایه 41 میگوید : داوود در کتاب زبور گفته است : خداوند ( یعنی عیسی ) به من گفت ...... با این بیان انجیل لوقا در صدد آنست که بگوید داوود هم ، خدا بودن عیسی را تائیید کرده در حالیکه از نظر تاریخ جناب داوود علیه السلام سالها قبل از حضرت عیسی علیه السلام در دنیا بوده است. انجیل مرقس در مورد او گفته اند که از خادمان یکی از حواریون بوده و در دوران عیسی حتی به ملاقات حضرت عیسی هم نائل نگشته است . اکثر علمای مسیحی عقیده دارند که انجیل مرقس از نوشته های پطرس میباشد . نقد 1 : تولستوی معروف روسی در مورد انجیل مرقس مینویسد : این انجیل ما بین سالهای 56 تا 65 بعد از میلاد نوشته شده است . بنا بر این بعد از حیات دنیوی حضرت عیسی این انجیل به نگارش در آمده است . نقد 2 : نقل مطالبی که مخالف عقل است نشان از آن دارد که این انجیل هم بمانند انجیل لوقا فاقد ارزش است . برای یک نمونه به این ادرس مراجعه کنید >>> انجیل مرقس باب 36 آیه 12 خلاصه : اولا اینکه این انجیل نوشته کیست دقیق معین نبوده و خود علمای مسیحیت در مورد آن اختلاف کرده اند و بر فرض که خود مرقس نوشته باشد باید گفت : این انجیل نوشته فردی استکه حتی حضرت عیسی را از نزدیک هم ندیده است ثانیا اینکه تاریخ و محتوای این انجیل نشان از بی اعتبار بودن این انجیل دارد . انجیل یوحنا انجیل یوحنا در میان اناجیل چهار گانه مسیحیت ، آخرین انجیلی بود که نوشته شده است چرا که تاریخ نوشته شدن این انجیل را سالهای 68 تا 95 بعد از میلاد ذکر کرده اند . و گفته اند : این انجیل را طالبی از طلاب مدرسه اسکندریه نوشته است نقد 1 : این انجیل سخت مورد انکار خود اهل کتاب است و خودشان آن را قبول ندارند . نقد 2 : مطالبی که در انجیل یوحنا موجود است نشان از بطلان این انجیل دارد مثلا صفاتی که به حضرت عیسی علیه السلام در این انجیل نسبت داده شده است و شما در بخش اول با دو مورد آن آشنا شدید . خلاصه : زمان نگارش این انجیل و مورد انکار واقع شدن این انجیل از طرف خود علمای مسیحیت و همچنین مطالب نا مربوطی که در این انجیل به حضرت عیسی نسبت داده شده ، نشان از آن دارد که این انجیل هم بمانند اناجیل دیگر دست ساخته دیگران بوده و فاقد اعتبار میباشد . نکات قابل ملاحظه نکته 1 شما خود قضاوت کنید که آیا میشود به این اناجیل اطمینان کرد در حالیکه خود این اناجیل شاهد بر بطلان خود به انحاء مختلف هستند . و جالب است بدانید که مسیحیت برای تبلیغ مرام خود همین کتب را به متجاوز از هزار و سیصد زبان ترجمه و جزوات آن را به اطراف و اکناف فرستاده اند و دوست دارند که جهانیان مرام آنها را قبول کرده و هم مسلک آنها شوند !!! . نکته 2 : لازم بذکر است که به طور کلی اناجیل هفتاد و چهار نوع بوده که توسط علمای مسیحیت یک به یک از دور خارج شده و تنها 4 انجیل معتبر مذکوره را مورد تائیید قرار دادند که بطلان انها را ثابت کردیم . البته بعضی ها اناجیل تصنیف شده را تا 160 مورد و بعضی ها تا 400 انجیل ذکر کرده اند . نکته 3 : یک از اناجیلی که توسط علمای مسیحیت از دور خارج شد انجیل برنابا میباشد که مطالب آن به مطالبی که در قرآن وجود دارد ، شباهت زیادی دارد . لازم بذکر است که برنابا یکی از شاگردان حضرت عیسی علیه السلام میباشد که آنحضرت به او علاقه داشتند. حال چطور شده که انجیلی مثل انجیل یوحنا با اینکه 90 سال پس از وجود حضرت عیسی علیه السلام نوشته شده مورد اعتبار واقع شده ولی انجیلی مثل انجیل برنابا که توسط یکی از شاگردان حضرت عیسی نوشته شده باید از دور خارج شود . واقعا جای بسی تعجب است . نکته 4 : عده ای از مسیحیت رو به عهد جدید اورده و میگویند ما فقط این کتاب را قبول داریم . باید در قبال این حرف آنها بگوئییم : وقتی ما کتب چهار گانه شما را باطل کردیم و ثابت کردیم که آنها به هیچ وجه نمیتواند خطابات الهی با عیسی علیه السلام باشد به طریق اولی عهد جدید نمیتواند خطابات الهی باشد . بنا بر این استناد به عهد جدید نیز بی فائده و باطل خواهد بود خلاصه بخش دوم : اناجیل موجوده از دیدگاه علمای مسیحیت فقط اعتبار تاریخی دارد . اعتبار تاریخی داشتن یک کتاب به منزله خبر واحد به حساب آمده و نمیتواند اثبات کننده مطلب مهمی مثل کتاب الهی باشد . یعنی به صرف اینکه ثابت شد این کتب جنبه تاریخی دارد نمیتوانیم ادعا کنیم که محتوای این کتب همان مطالبی استکه از ناحیه خداوند بر عیسی نازل شده است . بنا بر این مسیحیت در حال حاضر فاقد کتابی استکه از ناحیه خداوند بر پیغمبرشان نازل شده باشد. در متجاوز از دو هزار سال قبل ، عیسی روح الله علیه السلام در فلسطین ( بیت المقدس ) از مادرش مریم بنت عمران به طریق اعجاز و خرق عادت متولد ، و بعد از سی سال مبعوث به رسالت گردید و به مقام الولعزمی نائل شد و کتابی به نام انجیل از جانب حق تعالی در جامعه بنی اسرائیل برای تتمیم تورات و هدایت آنها آورد . بعد از سه سال از مبعوث شدنش جماعت یهود در صدد قتل آنحضرت بر آمدند . لذا آنحضرت با حواریون که دوازده نفر بودند به غاری پناه بردند تا اینکه جاسوسان آنها را دستگیر کرده تا فردای آن روز آنها را اعدام کنند . عقیده مسیحیت نسبت به سر انجام عیسی علیه السلام : در اناجیل موجوده آمده است فردای آن روز جناب عیسی را به دار آویختند و با قساوت او را کشتند و سه روز بعد از دفن شدن به آسمان عروج نمود . مسیحیان میگویند : مقابل درب بیت المقدس صورت قبری وجود دارد که عیسای پیغمبر از آنجا به آسمان عروج کرد . عقیده اسلام نسبت به سر انجام عیسی علیه السلام : در قرآن مجید آمده است : و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبّه لهم ...... یعنی جناب عیسی نه کشته شد و نه به دار آویخته شد و لکن امر بر آنها مشتبه شد یعنی فرد دیگری را که شبیه عیسی بود به دار آویختند و کسانیکه در مورد به دار آویخته شدن عیسی حرف میزنند فقط از روی گمان حرف میزنند و علم به واقع امر ندارند . یقینا عیسی کشته نشده بلکه او را خداوند به بالا برده است و خداوند عزیز و حکیم است ( سوره مبارکه نساء آیه 156 ) پدر و مادر عیسی علیه السلام مادر عیسی زنی است به نام مریم بنت عمران که از زنان پاک روز گار بوده است . و همچنانکه گفته شد او بدون مقاربت با مردی ، عیسی را به طور معجزه واری به دنیا آورده است . بنا بر این عیسی علیه السلام دارای پدر نبوده است . اما متاسفانه در اناجیل فعلی گفته شده : عیسی دارای پدر بوده و اسامی ای را برای پدر ذکر کردند مثلا : 1_ عیسی پسر یوسف هالی بوده است >>> انجیل متی باب 1 آیه ا تا 19 و همچنین در انجیل لوقا باب 2 ایه 23 و باب 4 ایه 41 . 2_عیسی پسر خدا بوده است >>> انجیل متی باب 11 آیه 25 و انجیل لوقا باب 4 آیه 41 و انجیل یوحنا باب 1 آیه 19 3_ عیسی پسر روح القدس بوده است >>> انجیل متی باب 1 آیه 19 و 20 و 21 به بعد . ملاحظه 1 : اگر خوب دقت کنید در میبابید که فقط در همین اناجیل ذکر شده ، پارادوکس منطقی و جملات خود متناقض وجود دارد که خود دلیلی است بر اینکه به مطالبی که در اناجیل در مورد عیسی علیه السلام میباشد نمیتوان به آن اعتماد کرد . ملاحظه 2 : در قرآن مجید در آیه 59 سوره مبارکه آل عمران آمده است : ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب یعنی مَثل عیسی ابن مریم بمانند آدم علیه السلام است چرا که خداوند آدم را از خاک افرید ( یعنی مثل عیسی بدون پدر ) . این آیه با یک استدلال کوتاه به ادعاهای مسیحیان نجران درباره الوهیت مسیح پاسخ میگوید : اگر عیسی بدون پدر به دنیا آمد هیچگاه دلیل بر آن نمیشود که او فرزند خدا و یا عین خدا باشد زیرا این موضوع به شکل عجیبتری درباره آدم تحقق یافت چرا که او نه پدر داشت و نه مادر بلکه او را خدا مستقیما از خاک آفرید . عیسی از دیدگاه اناجیل موجوده آیا عیسی واقعا خدا است ؟ : در اناجیل موجوده در بعضی از موارد عیسی را پسر خدا میدانند کما اینکه در بالا ذکر کردیم و در بعضی از موارد عیسی را عین خدا میدانند . مسیحیان علت خدا دانستن عیسی را زنده کردن مردگان میدانند و میگویند : چون زنده کردن مردگان را فقط خدا میتواند انجام دهد پس عیسی خدا است . ملاحظه 1 : زنده کردن مردگان برای خیلی از پیغمبران در کتب یهودیت و مسیحیت نقل شده است مثلا در کتاب دومین ملوک باب 4 ایه 32 حکایت از زنده کردن مردگان از ناحیه الیوشع دارد پس چرا او خدا نیست ؟!! اتفاقا جالب است بدانید که در مناظرات حضرت رضا علیه السلام آمده است که وقتی حضرت به آن عالم مسیحی اعتراض کردند که چرا عیسی را خدا قرار میدهید ؟؟؟ او در جواب عرض کرد : چون او مردگان را زنده میکرد و این نیست جز کار خدا . حضرت به او فرمودند : مگر در کتاب انجیل شما نیامده که فلان پیغمبر و فلان پیغمبر مرده را زنده میکردند ؟ عرض کرد : آری . حضرت فرمود : پس چرا آنها را خدا نمیدانید ؟؟؟ اینجا بود که آن عالم مسیحی ساکت شد . ملاحظه 2 : در آیه 171 سوره مبارکه نساء آمده است : یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم ...... یعنی ای اهل کتاب ( مسیحیت ) در دین خود غلو نکنید و در باره خدا غیر حق مگوئیید . عیسی ابن مریم فقط فرستاده خدا و مخلوق اوست که او را به مریم القاء نمود و روحی از طرف او بود بنا بر این ایمان به خدا و پیامبران او بیاورید و نگوئیید خداوند سه تا است و از این سخن پرهیز کنید که به سود شما نیست . آیا عیسی خداوند است یا پسر خداوند و یا ...... ؟ دراناجیل موجوده عیسای پیغمبر را به صفات مختلف متصف کردند که از نظر شما خواننده محترم میگذرد { البته از قبل از طرف نویسندگان اناجیل از شما به خاطر بعضی از صفات عذر خواهی میکنیم } ........ نتیجه بخش اول : اناجیل موجوده آنقدر دارای تناقض هستند که مخاطبین نمیتوانند عیسی را بدرستی بشناسند زیرا در جائی او را خدا خوانده اند و در جای دیگر او را پسر خدا ودر بعضی از موراد او را پسر انسان معرفی میکنند و در بعضی از موارد او را متصف به صفات رذیله کردند . این اختلاف آراء باعث میشود تا مخاطبین اناجیل فعلی نتوانند عیسی را بشناسند . اما از دیدگاه ما مسلمانان عیسی نه خدا است و نه پسر خدا بلکه بنده ای از بندگان خدا بوده که به مقام نبوت و اولوالعزمی رسید چرا که خداوند متعال در آیه 34 سوره مبارکه مریم میفرماید : وقتی عیسی به دنیا آمد در همان کودکی لب به سخن گشود و در مورد خود گفت : انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا یعنی من بنده خدا هستم و مرا نبی و پیغمبر از طرف خود قرار داده است .
منابع : ۱_ مسیح ( به معنای نجات دهنده ) انجیل لوقا باب 2 آیه 11 ۲_ خدا : انجیل یوحنا باب 1 آیه 1 ۳ _ پسر خدا : انجیل متی باب 3 آیه 17 ۴_ پسر انسان : مرقس باب 14 آیه 62 ۵_ بَرّه خدا : انجیل یوحنا باب 1 آیه 29 و 30 ۶_ مار بزرگ : یوحنا باب 3 آیه 14 ۷_ شبان نیکوکار : یوحنا باب 10 آیه 11 ۸_ پادشاه پادشاهان : مکاشفات یوحنا باب 17 آیه 14
مقالة حاضر به بررسي اين موضوع پرداخته است.
دكتر محمد عمّاره در كتاب خود به نام الأصولية بين الغرب و الإسلام مينويسد:
نگرش فكري تفسير حرف به حرف انجيل و هر متن ديني به ارث گذاشته شده، عامل تشخيص اين جنبش بنيادگرا از ديگر جنبشها است. عدم پذيرش تأويلات گوناگون براي هر قسمتي از متون ـ اگر چه همانگونه كه اكنون مرسوم است، آنان به عنوان موسيقيهاي روحاني و اسرار صوفيگري تعبير شده باشند ـ و از سرگيري بررسيها و مطالعات نقادانهاي كه بر انجيل و كتاب مقدس نگاشته شده است از ديگر مشخصههاي اين جنبش است۱.
مسيحيان بنيادگرا اين متون را مقدس دانسته و آنها را داراي قدرت برتر ميدانند، مطلبي را كه به آن يقين داشته امّا مخالف متون كتاب مقدس است، نپذيرفته و ردّ ميكنند. در اين رابطه دكتر عبداللَّه بركات در كتاب خود به نام مفهوم الأصولية الإسلامية عند الغربيين مينويسد:
مسيحيان بنيادگرا متون انجيل را داراي قدرتي برتر ميدانند و به عصمت حرف به حرف كتاب مقدس معتقدند... هر آنچه را كه مخالف اين متون باشد ـ اگر چه كه واقعيت داشته باشد و براي آنها ايجاد علم و يقين كند ـ رد ميكنند.۲
اين اعتقادات با ظهور مذهب كاتوليك و سيطرهاش بر عقل اروپايي ـ كه به تبع آن حق فهم، تفسير و تأويل كتاب مقدس منحصر به كشيشهاي كليسا شد ـ بهوجود آمد.
در اين زمان است كه جنبش اصلاحي پروتستان با اين حركت به مقابله برميخيزد. ايجاد حق قرائت و تفسير كتاب مقدس براي هر مؤمني از مهمترين اصول آنان در اين تقابل بود. به اين معني كه:
حق هر فردي است كه متون كتاب مقدس را بدون هيچ وسيلهاي يا حتي وساطت كشيشي بخواند و بفهمد. از لحاظ ديني و اخلاقي قرائت، تفسير و تأويل كتاب مقدس به هر صورتي كه باشد جايز است. اگر چه كه عقلها به حسب درجه فهم متون و درك آنها مختلف باشند، پس هيچ قيد و بندي بر آزادي فرد در قرائت و فهم كتاب مقدس نيست و هر فردي دنبال چيزي است كه عقلش به او دستور ميدهد.۳
اين بدان معناست كه جنبش اصلاح انجيلي پروتستان و چيزي كه«مارتين لوتر» و پيروانش به آن پرداخته بودند، كشيشهاي مخصوصي را كه واسطه عبادت هر فرد با خدا ميشدند انكار كرد و اين امر منجر به امكان اتصال و ايجاد ارتباط با خداوند بدون هيچ واسطهاي گرديد. به همين دليل بنيادگراياني همچون دكتر عماره ميگويند:
ادعا ميكنند بهطور مستقيم از خداوند باخبر ميشوند.۴
دكتر فايز فارس در كتابش به نام أضواء علي الإصلاح الإنجيلي، اين نگرش را چنين تبيين ميكند.
اين مطلب از ميان اصول والايي بود كه مارتين لوتر و پس از آن، رهبران جنبش اصلاح انجيلي به آن معتقد بودند: حق هر مؤمني است كه بدون واسطه با خدايش ارتباط برقرار كند، مسيح(ع) تمام مؤمنان را پادشاه و كشيشي براي خداوند قرار داد، هر كسي كه توبه صادقانهاي كند و در درگاه خداوندي به گناهانش اعتراف كند، خداوند او را خواهد بخشيد بدون اينكه نيازي به واسطهاي از جنس بشر داشته باشد، براي هر انساني دستيابي به رحمت خداوندي توسط تنها واسطه و شفيع يعني يسوع مسيح امكان خواهد داشت... و برترين راه براي اتصال به خدا نماز و رسيدن شخصي به اوست.۵
اين آزادي در فهم متون منجر به ترك و انكار روشهاي تفسيري سنتي كه مذهب كاتوليك به آنها معتقد بود گرديد.
فهم شخصي متون و تفسير معاني آن به صورت روان و بدون واسطه، بي هيچ قيد و بندي و يا تأويلي از طرف كشيشها در مذهب پروتستان شايع شد،«فهنري فنش» در كتاب خود به نام البعث العالمي العظيم در سال ۱۶۲۱ميلادي تفسيرهاي دروغين قديس آگوستين را به شكل قاطعانهاي رد كرد، وي بر فهم ظاهري متون اصرار داشت، به همين دليل است كه به نظر او اسراييل جديد به معناي«كنيسه خداوند» نيست، بلكه همان اسراييلي است كه از صلب يعقوب بهوجود آمده است. وي ميگويد: واژههاي«اسراييل» و«يهود»،«صهيون» و«قدس» در كتاب مقدس به معناي اسراييل روحاني يا كنيسه خداوندي نيست كه مسيحيان يا يهود و يا هر دو، آن را پديد آورده باشند. بلكه اين همان اسراييلي است كه از صلب يعقوب تشكيل شده است، و اين خود دليل بازگشت قبيلهاي و اجتماعي آنها به سرزمينهاي قديميشان و پيروزي آنها بر دشمنانشان است. تفسيرهايي شبيه به اين جايز نيست.۶
از آنچه گفته شد نتيجه ميگيريم كه:
۱. مسيحيان بنيادگرا معتقد به عصمت خطاناپذيري كتاب مقدس هستند و به اين اعتبار، آن را تنها منبعي ميدانند كه ميتوان در امور زندگي به آن مراجعه كرد. همچنين آن را مقدس شمرده و به هيچكس اجازه نميدهند كه آن را تحريف و يا نقد كند.
۲. مسيحيان بنيادگرا معتقدند به ناچار بايد حرف به حرف كتاب مقدس تفسير شده و از هرگونه تأويل اجتناب شود. اين نقطه را، نقطه آغاز پيدايش آرزوهاي بزرگ صهيونيست در بازگشت به فلسطين و تملك آن سرزمين ميدانم. به اين دليل كه عصمت حرف به حرف ـ در اعتقادات بنيادگرايان ـ به معناي تأويل متون كتاب مقدس است و اين مطلب منجر به قبول و پذيرش معاني ساده و ظاهري كتاب مقدس ـ كه خواننده با آنها مواجه ميگردد ـ ميشود. براي مثال منظور از واژه«اسراييل» كه در كتاب مقدس آمده است در يك تفسير حرف به حرف، ساده و ظاهري، همان«اسراييلي» است كه از صلب يعقوب تشكيل شد. در نتيجه اين معنا به ذهن خواننده متبادر ميشود كه اسراييل جديد كنوني همان اسراييل قديمي در كتاب مقدس است و اين مطلب دلالت بر حق امت اسراييل براي بازگشت به سرزمين مقدس از نيل تا فرات و پيروزي بر دشمنانشان ـ آنگونه كه در كتاب مقدس آمده است ـ ميكند. اما تفسير دروغين، چيزي است كه مذهب كاتوليك بسيار به آن پرداخته است. به عنوان مثال، آنها ميگويند كه اسراييل در كتاب مقدس به معناي اسراييل روحاني و معنوي يا كنيسه خداوند است كه مسيحيان يا يهود و يا هر دو با هم آن را تأسيس كردهاند.
از اينجاست كه براي ما آشكار ميشود كه اعتقاد عصمت حرف به حرف به كتاب مقدس، شيرينيهاي زيادي را براي صهيونيسم پديد ميآورد.
۳. مسيحيان بنيادگرا قدرت برتر و تقدسي را كه براي متون انجيلي قائلند به اشخاص نيز سرايت ميدهند. آنها ادعا ميكنند كه بهطور مستقيم از خداوند آگاه ميشوند. معناي آن اين است كه حتي به عصمت اشخاص نيز معتقدند.
ديدگاه اسلام درباره عصمت كتاب مقدس
كتابهايي كه از طرف خداوند و به وسيله وحي به انبيا(ع) نازل شده است از خطا و اشتباه به دور است؛ چرا كه كلام، كلام خداوند است و در كلام خداوندي خطا، اشتباه و يا تناقضي وجود ندارد، اين كلام انسانهاست كه در آن خطا و تناقض ديده ميشود.
كتابهايي كه خداوند بزرگ بر رسولانش نازل كرد و محمد(ص) امين مردم را به آن آگاهي داد. قرآن كريم، انجيل، تورات و زبور است، قرآن كريم خبر از تحريف كتابهاي اديان پيشين داده، ميفرمايد:
فبما نقضهم ميثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرّفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظّاً ممّا ذكّروا به ولاتزال تطلّع علي خائنة منهم إلاّ قليلاً منهم فاعف عنهم و اصفح إنّ الله يحبّ المحسنين.۷
پس به سزاي پيمان شكستنشان لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت گردانديم، به طوري كه كلمات را از مواضع خود تحريف ميكنند و بخشي از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشي سپردند و تو همواره بر خيانتي از آنان آگاه ميشوي، مگر شماري اندك از ايشان كه خيانتكار نيستند پس از آنان در گذر و چشمپوشي كن كه خدا نيكوكاران را دوست ميدارد.
برخي از آيات قرآن كريم اهل كتاب را در تمسك به كتاب مقدس مورد نكوهش قرار ميدهد:
يا أهل الكتاب لم تلبسون الحقّ بالباطل و تكتمون الحقّ و أنتم تعلمون.۸
اي اهل كتاب چرا حق را به باطل درميآميزيد و حقيقت را كتمان ميكنيد با اينكه خود ميدانيد.
اما چنانكه گفته شد، مسيحيان بنيادگرا معتقد به عصمت كتاب مقدس از خطا و اشتباهاند و به هيچكس اجازه نقد يا تحريف آن را نميدهند.
در مقام رد اين نظريه ميگوييم: كتابي كه به طريق وحي نازل ميشود و ادعاي عصمت آن از خطا و اشتباه ميرود بايد داراي دو شرط باشد. دلايل صحت سند كتاب و دلايل صحت متن آن، اين دو شرط هم، جز در قرآن در كتاب ديگري وجود ندارد. پس عصمت كتاب مقدس امري بيدليل است. براي اثبات اين ادعا هر كدام از اين دو دليل را به صورت مشروح بيان ميكنيم.
:ادامه مطلب:
۱۱.وقتی داود، پادشاه موآبی ها را شکست داد چند سرباز سواره به اسیری گرفت؟
:ادامه مطلب:

در آیات قرآن از یهودیت و مسیحیت تعبیر به اهل الکتاب شده واز خود این کتب تعبیر به نور و هدایت شده است.
خلاصه : یقینا انجیل لوقا همان انجیل واقعی نیست و شاهد بر این مطلب ، هم زمان تالیف آن است و هم محتوای این انجیل است که نه با عقل جور در میاید و نه تاریخ آن را تائیید میکند . 

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


